چه خوشا در
بسن شهر لب یاری روی لب به صفای این تره
یلدایی کن هر شمه ما را
یلدایی کن هر شمه ما را
به شکن شبرا چونان که انوارس و خیار
چون مهی روشن ما
شمه یلدایی ما را به دل ظلمت بزن بی پروان
همه دست افشان و پاک و با
کس پیده سر زد دور افشان
که رهاشود خورشید از زندان
به شراب تازهی
غم بی اندازهی
ببری از جان ما در یلدا
چه خوشا در
بس به شهر لب یاری
روی لب
به صفای این تره یلدایی کن هر شمه ما را
یلدایی کن هر شمه ما را
آتش عشقی در من باش
سر شبهای
روشن باش
سر شبهای یلدایی میهن باش
چه خوشا در بس به شهر لب یاری روی لب به صفای این تره
یلدایی کن هر شمه ما را
یلدایی کن هر شمه ما را
Đang Cập Nhật
Đang Cập Nhật
Đang Cập Nhật
Đang Cập Nhật