Lời đăng bởi: 86_15635588878_1671185229650
وقتی که ساز را نزدن خونندن با انا خوش نمیدوند.
میگن...
حالا...
مثلا در شرستانها، مثلا در تیران مرسوم است که...
یک نوازنده داری و یک خاننده.
ولی طرف ما این طرفی نیست.
کسی که خاننده شد باید نوازنده باشه.
دو تعدبیل یکی باشه.
من چی میدانم جنوالی چیخایی گفت؟
حساب من میخوانم جنوالی ساز میزنی.
من از دل تو چی خیلی اطلاع دارم.
ولی این ساز در دست من
شد، این دل اون.
این دل من دو تا یکی میشه.
من هرچی گفتم اویادو اجرا کنه، اینم گفت من باید اجرا کنم.
من از دل تو خبر ندارم.
کسی که نوازنده شد باید خاننده باشه.
خاننده نشد این چی نمیشه.
نوازنده باید خاننده باشه.