Nhạc sĩ: Feroz Kondozi | Lời: Feroz Kondozi
Lời đăng bởi: 86_15635588878_1671185229650
محلا نشستن
ردوی عصلکت
زلفه زفتی دگی خورشی در آدر بریگرد
شما لیلا لذار
باشد بماشی
زمیستانش بهاد
باشد بماشی
شبن بر قیروه
روزن بتعالیم
رفقا انتظار باشد بماشی
حائی
شمال رفت ناید
بستاد شاشد
ظالم گشتایی جا نم پشتی تا شد
خودت گفتی که سا لیلا می آید
جو و گندم با قمبه جام درنشد
خدا جانی
خدا جانی مرا رنجار کریدی
نگار جاننزی په شم در کردی
نگار جاننز تجا شمیروشنی بود
حائی
تجا شمیروشن را کردی
چند دقیقا کلیم خندم شاو تیر شده از خوفتم
از هر کشور بگردی قربان جوانای وطن
دنبال سنی شدالی
میدان از خشک و خالی
آجی سایب عبدالبری
چوچیت سوانی سالی
مرازی و ترازی مرا خفق سازی
توی مرتضی جامه دوستاش نکرده بازی
دلت مثل جلوی جای خواه می کوی بجانک کانکایم
چه قذیبی قلوی بسرک کانکایم
فارغ هار که خوش هست که خوش آوانی دارد
آبایی بلند سبز زانی دارد
هر کس بره فرخاری یک یار بگیره
بخدا را قسم
و لا را قسم
ای خدا را قسم عمری درازی داره
اللا داره بخدا داره
در پیشی و قاب که اوک آنو چیکنه
در پیشی اجل قوت بازون چیکنه
نقرازی اجل تنابی و مرم بریده
داکتر به دوایی اش بارو چیکنه
چند فرصه ازان لالی شکر باز بده
یک راجی کنم دو سی و چار بده
پنجو شش و افتوه از چیزی نبوده
نطاق بوده دربه یک بار بده
اللا بده بخدا بده
ولا اگر بانمت
ولا اگر بانمت
بلا اگر بانمت
بلا اگر بانمت
بلا اگر بانمت
کشتن شوم در پانویت کشتن شوم در پانویت
خونکم ناشی جانه ایت سرکم ناشی جانه ایت
غد نیست چی تواییم غد نیست چی تواییم
ندوم را ترخواییم ندوم را ترخواییم
آجی ندرخواییش گلی
قطع غنیواییم
قام پسر ولانه ده سینه نرگانه ده
ماده زل دنیا پسیه رانه دوی جانه ده
بلبل در اولی کفه است
بلبل در اولی کفه است
ارجوان داره هم است
جایی خودت علایه دست
فردین جانی بریور
یک جوانی شازابه است
دلکم شاد و خنده
پالای سرم استاده است
پالای سرم استاده است
جان دختری و پیانی
و بند خشبانی
بیا بیرویت ای جان
عشقا بگید امیگر
آیا ما دایی چکیده
از دوست یک اشاره و از ما بسر دویده
تازه دستن لطفی
خوش از من مکندری
بعد از وفاد کس با کس ایسان نمیکنه
فرزان ای عشق ملک جایی
ربتی زبرم کجا پناهی
فرزان ای عشق ملک جایی
ربتی زبرم کجا پناهی
ارچی کردم کشای فراماش
آیدر قلبی منو دسی نجایی
ارچی کردم کشای فراماش
در قلبی منو دسی نجایی
فرزان ای عشق ملک جایی
ربتی زبرم کجا پناهی
آی یاری من از نازیکی در زیری گل خوابیدن
گل ببادن بیشت و فق از خواب و بیدارشنن
شرابی؟
یا الهه ای ملچ سازم این دل دیوان رای
سر بسرم ای زنم خوش ندارم خانه را