ای مثل من از گریه پر
هم طاقتم سنگ سبور
تو این اهایت امید
شبای زودتون
ای روح آرامش من
خسبیری از حس نیاز
ای از تبار عارضون
به جنگ قصه ها به تاست
در ظلمت بیداد شب
در گیر
در خود مردم
از بحشت تقدیر و
در حال فرفع شدم
هر نامهرمی
دیگر نموندم در اماد
دل زخمی از زخم زبان
در پشت کرده هر زمان
رحوش و از خواب سکن
اجازه این نفس تایی با من دوباره انقدر بکش
رحای از قفص تایی
ای مثل من لبریزه اشت
خواهش شب نمی ببین
با من بیا به حادثه تا ته خط تا دم من
Đang Cập Nhật
Đang Cập Nhật
Đang Cập Nhật