بازگه روایتی از اون پینوکیا که آدمک نمیشه
لباس رو با هومی بوشه قرمیده هیم میدره گروه رو
با یک گوته بشمی که ده تا جیب داره گول میزنه پری رو
دماغ عملی لنزایی حسلی فیال کرده آدمه
خالا پدر شپه تو پشیمون مثل خر رفته تا جنتیک بخونه
دنبال راه تازه است از چوبادم بسازه یا چوبونی برای چوبا
درخت سکه تو باقش درو کرده یه قصر قسطی داره
چوبون های دروغ و وزیره در بارن چه خواب های ندیدن
نیه های چوبوناش از چوبه بینیشه دروغ میگن آتومات
تو شهر وازی و تو شهر مسکونی آدمی زن نیست دیگه
حالا پدر شپه تو پشیمون مثل خر رفته تا جنتیک بخونه
دنبال راه تازه است از چوبادم بسازه یا چوبونی برای چوبا
حالا پدر شپه تو پشیمون مثل خر رفته تا جنتیک بخونه
دنبال راه تازه است از چوبادم بسازه یا چوبونی برای چوبا
موسیقی