وایزین حالما
قصه هر سال من
دوباره نقشه بهت
افتاده تو فال من
با دیدن هر اقسی
یا دیدن هر کسی
مرور میشن خاطرات
خانه لنطی
روزایی گذشته
روزایی که خوردم
شبهای بی سرانجم
سک دوت روزای سرد
نستالجی
دست بردار از سرم
نستالجی
سحنه هایی که هر شب
رجه میرن تو سرم
نستالجی
بزار برگردم من
رحمشم از این درد
با من چه کردی مستالجی
سال هاست لدیدم رنگ روحتی
مستالجی مستالجی
بزار برگردم من رحمشم از این درد
دای از حال نمی مانسته نوشته
خنجر خاطرات تو سینه نشسته
نستالجی
نستالجی
بزار برگردم من
رحمشم از این درد
با من چه کردی
نستالجی
ندیدم رنگ روحتی
آه از این حال من قصه هر سال من
دوباره نقش های بهت افتاده تو فال من
و دیدن هر اکسی یا دیدن هر کسی
مرول میشن خاطرات خانه لنطی
Đang Cập Nhật