لابروت
پایلا بروت
لابروت
پایلا بروت
نامهربونی
نمیدونم میدونی
که عشقت ما رو کشته
تیره نگاهت
دوتا چشم سیاهت
مثل آلو درسته
رحمی نداری
برند درده
آخر مگه من
با تو چه کردم
انقدر چرا
لجمی کنی و حی چشماتون
کجمی کنی
ترکه منو کردی چرا
رفتی تو از پیشم کجا
پایلا بروت
نکن ما رو هزیر
که هیچ طاقت ندارم
هیش رقیبون سیاه کردی عزیز جون تو روز و روزگارم
عزیزم نداری که عزیزم مریضیم اگه
ممنون
امشب دل من از غم گرفته لبریز درده ماتم گرفته
عشق منو رد می کنی با من چرا بد می کنی
انقدر تو بیره رحمی چرا عشق نمی فهمی چرا
پیشم کجا پایلا بروت نکن ما رو هزیر که هیچ طاقت ندارم
هیش رقیبون سیاه کردی عزیز جون تو روز و روزگارم
پیشم کجا پایلا بروت نکن ما رو هزیر که هیچ طاقت ندارم
هیچ طاقت نکن ما رو هزیر کجا پایلا بروت نکن