نیمان برنام
آقوش سردن
حتی تو حال خرابم
از کسی بالا نرفتم
من خودم پل شدم
چون آدم روزای سختم
روزای سختم
من خودم مثل یک قوم
پشت خودم بودم و بس
حتی وقتی که
نبود تو سینه من یه نفس
رد شدم تو امقشم
وقتی که هیچ نوری نبود
بله قاف و سپاهان
مقصد دوری نبود
من خودم مثل یک قوم
پشت خودم بودم و بس
حتی وقتی که نبود
تو سینه من یه نفس
رد شدم تو امقشم
وقتی که هیچ نوری نبود
بله قاف و سپاهان
مقصد دوری نبود
.
وقتی که نبود
تو سینه من یه نفس
رد شدم تو امقشم
وقتی که نبود
تو سینه من یه نفس
رد شدم تو امقشم
وقتی که نبود
جلوی یه لشگر آدم
یه لشگر آدم
من خودم مثل یه کوه
پشت خودم بودم و بس
حتی وقتی که نبود
تو سینه یه من یه نفس
بد شدم تو اون قشب
وقتی که هیچ نوری نبود
پله یه قاف با سپاهم
مقصد دوری نبود
من خودم مثل یه کوه
پشت خودم بودم و بس
حتی وقتی که نبود
تو سینه یه من یه نفس
بد شدم تو اون قشب
وقتی که هیچ نوری نبود
پله یه قاف با سپاهم
مقصد دوری نبود
مقصد دوری نبود