خبری از از نبود و
خیلی بی تاب تو بودن
اومدم سراغ تمام
پره گریه شد وجودم
خیلی دل تنگ تو بودن
گل مهربون و نازر
نمیدونم چرا اینجا
یا اصلا چن شده بازه
اون همه قول و قرار اومدن یادت بیارم
اما انگار دیگه راهی
واسه برگشتن ندارم
اینجا گال غارونه امشب
چقدیم فضا قریبه
چرا من هیچی نمیگم چرا میخندم عجیبه
آخه مجبورم نخندم کسی عشقا مدابیره
حالا کوتا باورم شنگ سرنوشت من همینه
به نظر میاد که امشب از منم مختاره باشم
عارض اون بود که من امیشب پیش تو بایستاره باشم
چه لباسای دشنگی بهت میاد چقد ازیزم
تو میخندی و من از دور دارم عشقا ما میریزم
خوش نلیغه هم که بودی آره بهتر از منونه
سرتر ازم میدونم اون که میخواستی همونه
موسیقی
از فهمیدم حسوده
دست تو
تو دست اونه
ای خدا
انگاری اونه
نقط زعفمو
میدونه
حالا تو
دست تو حلقه است
دست اون حلقه تو دستات
یا من اشتباه
میبینم
یا دروق بود
همه حرفات
بله رو
بگو کل من تو ازم خیری ندیده
عارض اون بود که ببینم تو تو رختای سفیدی
حالا حد و حلقه داریم تو تو دستت من تو چشما
تو زدی من اما موندم زیر قولت روی حرفا
من بگو شرشو بکن منو زندگی بی تو
بابرم نمیشه اصلا
داره سردم میشه کم کم خیسه از عشقام لباسم
همه گریه هاما کردم
عشقی هم
نمونده باسم
میزنم بیرون از اینجا
بله رو میگی نباشم
میرمون بیرون یه گوشه
دست بدامن خداشم
دست بدامن خداشم
موسیقی
باسمم نمی نویسه دل خوشیم همین یه نام هست
گرش این خیسه خیسه آخرین جمله نامم این هست
ته وجودم
خوش مخشی عزیزم
خیلی عاشق بین تو بودم