بیوسا
چدير فهمیدم تاهه اون قلب سنگیت به من ایچه سی نیست
نباید از هفته وقداشت آخر مرام و معارفتش سی نیست
که روزی برمیگردی میبینی از سردی از سریعه تا اسمی نیست
ماسه برگشتنه تو تو کوچه یه تنگ دلم نشون و آدرسی نیست
اسمی کنم از تو تنم احساس رو می نازم دور
تخصیر خودم بود دندم نرم چشم گور
نباید دم می زدم به قلب و به اون طور
درد زخمای تو ساختم یه کوه صفور
میکنم از تو تنم احساس رو می نازم دور
تخصیر خودم بود دندم نرم چشم گور
نباید دم می زدم به قلب و به اون طور
درد زخمای تو ساختم یه کوه صفور
موسیقی
می بندم عشقامو به کلاف تنهایی
دلم به قرورم میگه یه کم کتابی
تو سفید دنیامو بردی تو سیاهی
مگه زنده می مونن بدون آب مایی ها
قلبمو می زارمش خکمخوره رو تاب چه
بهتر از اینه که ای زیر پای تو خاک شه
دوست دارم حتی شده براموشی بگیرم
که خاطرات تو دا اقل اینجوری پاک شه
میکنم از تو تنم احساس رو می نازم دور
تفسیر خودم بود دندم نم چشمگور
نباید دم میزدم به غلام و به اون طور
درد زخمه ای تو ساخته زم ьه کوه صفور
میکنم از تو تنم احساس رو می نازم دور
تفسیر خودم بود دندم نم چشمگور
نباید دم میزدم به غلام و به اون طور
درد زخمه ی تو ساخته زم یه گور
میکنم از تو تنم احساس رو می نازم دور