امیریار
امشفکت داره
بارون میباره
و میدونی دلم چه احساسی داره
جرفاز من بالای سنگ
انگار باید تو رو از یاد ببرم
امشفک چقدر سرده
هوا بدون تو
کاش یه بار به هم
میگفتی حس تو
من که دلم به هرچی
لاشتی ناظری بود
چرا جواب تو خدافزید بود
من دیگه خستم از این که خستم یه کنک در
من دیگه خستم از این که خستم یه فز سر
شاید
که بهتر باشه قوشگیر بشی
یا حتی
از تموم دنیا سیر بشی
راهی نمیرسید
به اونی که میخوایم
باید بتونیم
که باش کنار بیار
من دیگه خستم
از این که خستم
یه کنک در
من دیگه خستم از این که خستم یه فز سر
چی صختی از من یه عاشق
یه دیگونه
بیروز اصلا
یا
بیگه با من نمیدونه