چقدر وست شدی میدونم خوب حالت
داره با خوشی ها میگذره روزگارت
من که خیلی وقت یاد تو انداختم
از سر انقدر وست شدی که تو رو نشناختم اصلا
بیچاره هرچی بودی همه رو از من داشتی
این همه مدت آخرش من رو دست انداختی
چشماتو نبه اینه که دودی و بردار
من همونیم که از خمه دوری و دردار
تو روزای باسا بود زنم به شب رسیدم
چشم پره قمه به جای من بخند
عزیز یاد داعت باشه
همه چی رو به راه این تو
دلم مثل همیشه میخوره چونو به سالگی شو
آره بخند همیشه تو که شادی بام
منم گم میشم بیان این شادی هاسون
چولو قریبه ها کارم شده آورو داری کن
تو هم برون خودت نیه و فقط آورو داری کن
دلم گرفت از همه دم تو این شهر شلو
تنها شدم میون این
مردم سر تا پا دروب
چه حالی داشتم اون روزا نفهمیدی عوض شدی
رفتی گذشتی از دلم زندونی عوض شدی
چیزی بگو حرفی بزن بگو تو هم مثل منی چطور تونستی از منو خطرها دل بکنی
یه مقضه بی هوا شدم تو این شبای بی کسی
آی خدا دلگی رو بزد پس که به دادم میرسی
میگنم امیشه پیشاته بهش عادت کردی
به بوی تنش حرفاشو باور کردی
فقط عادت بومه شیکر سر تو پری
امون آدمی چه خوبی موحسب بلشم ندی
دل دوزای خوبشو فقط با اون سر کرد
دارم داد بیسنم یک کمی آروم ترشن
قراره بداره که همیشه وقت ما سیناه
دارم میویرم میخوام رو اون تختی که نگاهه
به هم خیره میشود تو بقلم آروم میگرفت
دلم خیلی پاری کش ادام باروم میچره
چیزی نگو منم باروم بکیرم
قرار فال منه خوشیاتو وا اون ببینم
فدا سرت اگه چشم پوره قم شده
فدا سرت اگه بودن تو کم شده
باستم مهم نیست میشینم تو خلوت خودم
باستم مهم نیست وگه کن تو واسطه توم
چیزی بگو حرفی بزن
یه گوته هم مثل منی
چطور تونستی از منو
خطرها دل بکنی
یه مقزه بی حوا شدم
توی این شبای بی کسی
آی خدا دلگیرم ازت
پس که به دادم میرسی
احساد فکس
احمد صلو
برون داره کن